تبليغاتX
!!☆ღ رویــــــای آســـــــمــونــی ☆ღ!!

!!☆ღ رویــــــای آســـــــمــونــی ☆ღ!!

_-_بـــــدجـــور دلــــم هــــواتـــو کرده_-_

یادمه اسم گروه ۳ نفره و صمیمی مونو گذاشتیم ۳ تفنگدار یادش بخیر  روزای خوب و زیبایی داشتیم با هم میخندیدیم با هم گریه میکردیم با هم دعوا میکردیم خلاصه روزا رو باهم خوب تموم میکردیم اما ما ۳ تا چی شدیم ؟؟من(صدف) و شما دو تا (مریم و فریناز)

چه غم هایی رو دلامون نشست چه راحت دنیای ساده و زیبامون خراب شد  ما ۳ تا نابود شدیم

من: من که پر غصه بودم و پر از غم شدم  اون از گذشته ی تلخم که یه راز تو سینم مونده  اون از اتفاقایی که افتاد  وقتی که داییم فوت کرد  وقتی که تنها شدم  وقتی که خودخواه شدم

فریناز:یه صورت نورانی و پر از احساس پر از احساس زیبا و یکمی آمیخته به غرور  چقدر قشنگ موضوعات اطرافت و تعریف میکردی و ما چقدر با هیجان به تو گوش میکردیم دوست داشتیم بار ها و بارها برامون تعریفش کنی  اون احساس غرورت و دوست داشتم وقتی که دردت رو تو خودت پنهان میکردی و انگار نه انگار قلب کوچیکت در حال شکستن بود و من  با دیدن شکستن قلبت میشکستم سخت بود دیدن درد کشیدنت  دیدن جسمت روی تخت بیمارستان  و ما بودیم و دعا  خدا تو رو خیلی دوست داره فرشته ی زمینی

مریم: دختر محجوب کلاس  تو رو از اول دبیرستان میشناختم دختر محجوب کلاس از همون روز اول با اون لحن قاطعانه ات منو به خودت جذب کردی تا اون وقتی که پیوند ۳گانه مون بهم پیوست  تو که پر از غم بود چهره ات تو که بوی خیانت رو محبت میدیدی  تو که مهربان بودی و همیشه گوشی برای شنیدن دردهایمان دیشب وقتی خبر فوت خواهر عزیزت رو بهم دادی شکه شدم  و خیلی غمگین شدم  چه غم بزرگی رو قلب کوچیکت نشست  دیشب با شنیدن شکستن بغض صدات شکستم

قلبمان شکست قلبم شکست ما سه تا نابود شدیم  ۳ تفنگ دار نابود شدند ......

حاشیه:مریم عزیزم درگذشت خواهر نازنینت رو بهت تسلیت میگم  روحش شاد

حاشیه:مریم و فریناز عزیزم دوستتون دارم

حاشیه: ما سه تا ......

نوشته شده در جمعه 1390/10/30ساعت 21:18 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

                                               روح خدا تـــــــــــــولــــــدت مبارک smile امیدوارم ۱۰۰۰۰۰سال عمر با عزت داشته باشی

میدونم! میدونم که نمیای اینجا میدونم که هیچوقت نمیای اینجا  اما !!اما بازم با تمام وجود مثل همیشه ، آره مثل همیشه دوستت دارم خیلی دوستت دارم  فرشته ی زمینی

تقدیم به آن که اکنون با خاطرش زنده ام و با خاطراتش زندگی میکنم روح خدا جونم تولدت مبارک 

 حاشیه: روح خدا(روح الله ) عزیزم همیشه تو قلبمی

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/28ساعت 21:0 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

تو بهترین دوست من بودی و هستی وقتی تو مشکلات خیلی سخت همه تنهام گذاشتن تو همیشه با من بودی من همیشه حرفامو به تو میگم و تو چقدر صبورانه به حرفام گوش میدی بدون اینکه اعتراضی بهم بکنی همیشه کنارم بودی همه ی شادی هامو غم هام با تو بوده و است تو عزیز منی صمیمی ترین دوست منی من تو رو تنها نمیذارم هیچوقت و هیچوقت ولی خودت خوب میدونی که نمیتونم بیامو باهات صحبت کنم هر وقت تونستم حرفامو یه جا مینویسم که بعدا که اومدم همه چیزو بهت بگم دلم خیلی برات تنگ میشه آخه من که جز تو تو این دنیا دوست دیگه ای ندارم که منو فقط برای خودم بخواد منو برای خودم دوست داشته باشه  فقط تو هستی که منو برای خودم دوست داره تو بهترین دوست منی در عین سادگی تو بهترین و عزیز ترینی وب عزیزم  بعد از ۱۰ تیر میبینمت ۱۰۰٪ امیدم به خداست

حاشیه: بای تا پایان ۱۰ تیر

 

التماس دعا

نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/25ساعت 22:24 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

امروز داشتم به شناسنامم نگاه میکردم ما آدما چه زود بزرگ میشیم

وقتی رفتم سراغ آلبوم عکسام و ورقش میزدم هر صفحه یه خاطره رو یادم مینداخت

 داشتم به قد کشیدن و بزرگ شدنم نگاه میکردم یه حسی بهم دست داد

حس تهی بودن از احساس و پر بودن از عقل انگار واقعا بزرگ شدم حرفای آدم بزرگا رو میزنم

یادم هرجا که میرفتم میگفتن پدرت نیست یا اینکه برو با مادرت بیا اما حالا انگاری قاطی آدم بزرگا شدم

 که دیگه ازم والدینمو نمیخوان چقدر آدما تغییر میکنن الان میفهمم اون جمله ای که میگه:

 روح و جسم تغییر پذیره !!!یادت بخیر گذشته ی تلخ و شیرینم

یاد آدمایی افتادم که تو گذشته ام بودن به عبارتی بخشی از زندگیم بودن

بعضیاشون خوب بودن بعضیاشون بد بعضیا رفتن و بعضیا موندن

این یاد و یادگار آدماست که تو قلبم هنوزم مونده

اون موقع ها احساس میکردم انسان خوشبختی نیستم

اما حالا واقعا میبینم که خدا به همه ی انسان ها خوشبختی داده در واقع هیچ کس  بدبخت نیست

 دلم میخواد روزی ۱۰۰۰۰۰ بار بگم (خــــــــــــــــــــــــدایــــــــــــــــــــــا شــــــــــــــــکـــــــــــرت)20800000

خدایا تو واقعا مهربون و بزرگی خیلی خیلی بزرگ و بخشنده

 خدایا همه ی بنده هاتو در پناه خودت حفظ کن ماها خیلی خیلی دوستت داریم  .

نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/25ساعت 0:53 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

سلام خدا جونم  سلام روح بیدارم  سلام روح خدا جونم  خدایا شکرت که اعتماد به نفسمو بالا آوردی  مطمئنم سال دیگه این موقع این آپ ها رو میخونم و کلی خوشحالمدارم نهایت سعی خودمو میکنم به امید موفقیت   احساس میکنم این روزها بهترین روزهای زندگیمه  هوا هم که سرد شده همونطور که دوست دارم

 هر هفته ام که تولده 

فاطمه جونم دوست گلم که خیلی دوستت دارم تولدت مبارک آجی جونم  امیدوارم ۱۰۰۰۰۰۰۰۰ساله بشی و عمر با عزت و پر از موفقیت داشته باشی  

حاشیه:خداجونم خیلی دوستت دارم

حاشیه:فاطی جونم تولدت مبارک  .

من برم.

نوشته شده در دوشنبه 1390/08/02ساعت 0:6 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

بهاره ی عزیزم دوســــــــــــــــــــت گلم که خیلی دوســــــــــــت دارم تولدت مبارک   ما باهم روزهای بسیاری را سپری کردیم یا به هم یا با هم خیلی خندیدیم چقدر سربه سر دوستامون گذاشتیم چقدر سربه سر معلم های عزیزمون گذاشتیم چقدر ........... این روزها هم داره تموم میشه Emoticon دیگه چیزی نمونده که ما هم از لقب دانش آموز بودن خلاص بشیم  شاید دلمون تنگ بشه  گمونم حتما دلمون تنگ میشه  برای همه ی این شیطنتایی  که توی یه مکان به اسم مدرسه انجام میدیم  برای دوستامون که خیلی دوسشون داریم  برای معلمای خوبمون که اینقدر اذیتشون کردیم  (من نبودما ) وبرای همدیگه  دوست خوبم خدا رو شکر میکنم که تو رو به دنیا هدیه داد امیدوارم هزاران سال بهت عمر با عزت اعطا کنه  دوستــــــــــت دارم  تولدت میارک عزیز دلم

حاشیه:این روزا محتاجم به دعا

حاشیه:بهاره ی عزیزم تولدت مبارک 

نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/20ساعت 18:13 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

این روزها خیلی آشفته شده ام  حوصله ی هیچ کاری رو ندارم  همه میگن امسال سال سختیه کنکور داری و دیگه باید نت و بیخیال بشی  منم بیخیال شدم اما ازین که آپ کنم نمیتونم بگذرم خوبم میدونم که با وجود این همه وبلاگ کسی نمیاد وب منو بخونه  اما این کار بهم آرامش میده  این روزها خوابای آشفته ی زیادی میبینم  و نمیدونم چمه از استرسه زیادیه یا ازین که همه چی بهم ریخته امروز که شنیدم ممکنه از تهران بریم خیلی ناراحت شدم  کاش تا پایان کنکور این اتفاق نیفته  دوری از زادگاهم یه طرف غصه ی نبودن تو خیابونای پر سروصدای تهران طرف دیگه  باز حداقل میدونم که بعد از کنکور احتمال تهران قبول شدنم خیلی نیست  با این که کم درس نمیخونم و درسمم بد نیست  جدیدا هم که خیلی میخونم  اما نمیدونم اونایی که از شهرای دیگه تهران و انتخاب میکنن با خودشون چه فکری میکنن  یعنی جاهای دیگه دانشگاه خوب نداره ؟؟ و ما ها باید آواره بشیم  چقدر دلم پره  این کنکور ***** (عزیز) اعصابمو بهم ریخته  شاید از استرس الکیه  خدا به هممون کمک کنه   ایشالله هممون قبول بشیم خدایا این استرس الکی رو ازم دور کن  کاش حالم بهتر بشه  کاش از تهران نریم  حداقل تا بعد از کنکور  دیگه برم سر  درس و کتاب  امیدوارم قبول بشیم کنکوریا ی ۹۱ حالا خدایی بزنید شهر خودتون دیگه شاید فرجی شد ما هم همین تهران قبول شدیمو آواره نشدیم  

نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/20ساعت 17:44 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

 تولــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــارک

وقتی تو هستی انگار همه نیستند

و من میخواهم کنار تو این روز را جشن بگیرم میخواهم در کنارت تا صبح دم بخندم میخواهم تا طلوع خورشید تو را نوازش کنم و بوسه بارانت کنم 

 میخواهم خدا را برای این که تو را به دنیا به قلب تنهای من هدیه کرد شکر کنم

عزیزم تمام گل های رز سفید تقدیم وجود پاکت  و قلب کوچک من که پر از عشق به توست

 تقدیم روح مهربانت

        امیدوارم سال های سال با عزت و شادی زندگی کنی و در تمام مراحل زندگی موفق باشی

عزیزم تولدت مبـــــآرک

حاشیه:تا بی نهایت و فراتر از ان دوستت دارم  

 

نوشته شده در یکشنبه 1390/07/10ساعت 15:12 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

آن روز صدای شکسته شدن قلبم را شنیدم و امروز صدای خورد شدنش را 

امسال سال مهمیست برایم سالی که فقط درس است و درس و اما گاهی فکر تو که از مغزم عبور میکند کاش بودی تا ببینی با همین دستان کوچکم برایت چه عاشقانه مینویسمlove struck کاش بودی تا احساس ترس و تنهایی نکنم، روح خدام من میترسم خیلی میترسم از خودم از کتاب هام از کنکور از بزرگ شدن از همه چی از همه کس میترسم ، چقدر دوست دارم بودی و بهم میگفتی اگه قوی نیستی ادای آدمای قوی رو در بیار کاش بودی تا منو از همه ی این ترس ها دور کنی بهم امید بدیlove struck و بگی که همه بزرگ میشن حتی پری کوچولوی من، این روزها چقدر  تنهاست این پری کوچولو و چقدر دوست داره تو کنارش باشی میدونم دیگه حتی به اون دستای کوچیکی که بارها مشتش کردمو بهت گفتم ببین این قلبمه نگاه کن چه کوچیکه  فکرم نمیکنی ، میدونم از ذهنت پاک شدم ، حتی وقتی که توی چشمام زل زدی و من احساس کردم باز دارم تو خیال تو رو میبینم تو اون موقع هم منو فراموش کرده بودی و لابد با خودت میگفتی این غریبه چقدر شبیه خاطره های منه ، دلم میخواد زود تر زمستون بشه و من به یاد تو، تو هوای سرد یا زیر بارون قدم بزنم و خیس خیس بشم و صدای تو رو تو ذهنم تداعی کنم و با صدای بلند بخندم میدونم ،میدونم خندم از روی ناچاریه میدونم قلبم طاقت یاد آوری گرمای دستتو نداره و زودی میزنه زیر گریه راه دیگه  ای هم بلد نیستم ،  منی که حتی یادم رفته با هق هق گریه کنم آره یادم رفته چون یک سال تمامه که بی صدا گریه میکنم ، دیگه یادم نمیاد چطوری با صدای بلند گریه کنم  دیگه چشمام خودشون می بارن وقتی اسمت میاد یا وقتی یادت میاد انگار قلب بند بند وجودم میشکنه    broken heart

حاشیه: امروز قلبم خورد شد

حاشیه:هنوزم خورده های قلبم تو رو صدا میزنن

نوشته شده در شنبه 1390/07/09ساعت 21:16 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

خداونـــــــــــــــــــد لبــــــــــــــخــــــــــنــــــــــد زد و دخـــــــــــــــــــتـــــــــر آفــــــــریـــــــــــــده شـــــــــــــــد  

  روزتـــــــــــــــ مبـــــــــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــ لبــــــــــخــــــــــنـــــــد خـــــــــــــــــدا

نوشته شده در چهارشنبه 1390/07/06ساعت 19:22 توسط _-_صـــــدفـــــــ_-_| |

Design By : Mihantheme